تبليغاتX
نداي دوست

چهارشنبه یازدهم آبان 1390

باز مي آيم از آن سوي تنهايي

به هواي كوي يار

به دنبال نشانه مي گردم!

شايد همين نزديك هاست!؟

آن ردپايش هنوز روي دلم

پابرجاست!

اورفت شايد؛

نديد مرا

ياكه نشنيد مرا

ليك اين چشمان من شاهدند

كه به راهند!

شايد كه برگردد ؟

شايد هم كه برنگردد!

ولي مي دانم كه برنمي گردد

دلم

از او

چه برگردد چه برنگردد.




نوشته شده توسط یاز در 23:14 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه چهارم آبان 1390

سلام !

همین دورو برام!

نوشته شده توسط یاز در 7:28 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390

 

وقتی هدف معلوم نباشد چه فرقی می کند از کدام راه بری؟!

نوشته شده توسط یاز در 5:52 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هجدهم اسفند 1389

 

گوش را باز کنید ای زبان بسته ها

بشنوید صدای بلند دهان بسته ها

تاکی ببندید این دهان ها را

به کشتن دهید این جوان ها را

نزدیک است که آید روز سخت شما

که برگردد تاج و تخت و  و بخت شما

این روزها که کرده اید بر آن ها شب

تب می کنید تا ببینید روز را شب

 

نوشته شده توسط یاز در 0:57 |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و نهم بهمن 1389

 

دیگر عطری ندارند این عود ها

باید پاک کرد خانه را ازاین دود ها

باید سوزاند ریشه ی هرچه بود

تا نباشند این همه نابسود ها !

نوشته شده توسط یاز در 6:16 |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم بهمن 1389

 

سلام بر حسین(ع)

مرگ بر معاویه های همه ی دوران ها

بویژه حالا .

نوشته شده توسط یاز در 6:8 |  لینک ثابت   • 

جمعه نوزدهم آذر 1389

 

دیده از هجر تو شرمنده ی احسانم کرد

 

از بس که نیمه شب گهر اشک به دامانم کرد

 

آقا جان بیا که دیر بجنبی سید علیمحمد باب

جایش را به سید علی ناب داده است

امیر کبیر هم که نداریم که او را به دار بکشد

اون وقت ...؟!!

 

 

 

 

نوشته شده توسط یاز در 6:59 |  لینک ثابت   • 

شنبه سوم مهر 1389

 

سلام بر مهر

سلام بر مهربانی

سلام بر روشنی

سلام بر معلم

سلام بر دانش آموز

 

نوشته شده توسط یاز در 5:53 |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیستم مرداد 1389

 

سلام به رمضان

سلام به ماه خدا

سلام به روزه

سلام به نیکی ها

سلام به ...

نوشته شده توسط یاز در 7:59 |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هفتم تیر 1389

 

دارم می آیم از آن سوی کوهساران

دامنی گل دارم ؛

چیده ام از لاله زارها ! دشت ها!

نگاهم به راه است ؛

نمی بینم دوست را

شاید او هم رفته باشد ؛

از این دست ها !؟

یا که آشیانه ای  گزیده است دوردست ها؟

دیده نگران است هنوز

در جاری این اشک ها!

بی تو مرا جانی نخواهد ماند!

جانا کجایی ؟!

بنما دست ها .

 

 

نوشته شده توسط یاز در 7:30 |  لینک ثابت   •