چهارشنبه یازدهم آبان 1390
باز مي آيم از آن سوي تنهايي
به هواي كوي يار
به دنبال نشانه مي گردم!
شايد همين نزديك هاست!؟
آن ردپايش هنوز روي دلم
پابرجاست!
اورفت شايد؛
نديد مرا
ياكه نشنيد مرا
ليك اين چشمان من شاهدند
كه به راهند!
شايد كه برگردد ؟
شايد هم كه برنگردد!
ولي مي دانم كه برنمي گردد
دلم
از او
چه برگردد چه برنگردد.
یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1390
وقتی هدف معلوم نباشد چه فرقی می کند از کدام راه بری؟!
چهارشنبه هجدهم اسفند 1389
گوش را باز کنید ای زبان بسته ها
بشنوید صدای بلند دهان بسته ها
تاکی ببندید این دهان ها را
به کشتن دهید این جوان ها را
نزدیک است که آید روز سخت شما
که برگردد تاج و تخت و و بخت شما
این روزها که کرده اید بر آن ها شب
تب می کنید تا ببینید روز را شب
جمعه بیست و نهم بهمن 1389
دیگر عطری ندارند این عود ها
باید پاک کرد خانه را ازاین دود ها
باید سوزاند ریشه ی هرچه بود
تا نباشند این همه نابسود ها !
سه شنبه پنجم بهمن 1389
سلام بر حسین(ع)
مرگ بر معاویه های همه ی دوران ها
بویژه حالا .
جمعه نوزدهم آذر 1389
دیده از هجر تو شرمنده ی احسانم کرد
از بس که نیمه شب گهر اشک به دامانم کرد
آقا جان بیا که دیر بجنبی سید علیمحمد باب
جایش را به سید علی ناب داده است
امیر کبیر هم که نداریم که او را به دار بکشد
اون وقت ...؟!!
شنبه سوم مهر 1389
سلام بر مهر
سلام بر مهربانی
سلام بر روشنی
سلام بر معلم
سلام بر دانش آموز
چهارشنبه بیستم مرداد 1389
سلام به رمضان
سلام به ماه خدا
سلام به روزه
سلام به نیکی ها
سلام به ...
دوشنبه هفتم تیر 1389
دارم می آیم از آن سوی کوهساران
دامنی گل دارم ؛
چیده ام از لاله زارها ! دشت ها!
نگاهم به راه است ؛
نمی بینم دوست را
شاید او هم رفته باشد ؛
از این دست ها !؟
یا که آشیانه ای گزیده است دوردست ها؟
دیده نگران است هنوز
در جاری این اشک ها!
بی تو مرا جانی نخواهد ماند!
جانا کجایی ؟!
بنما دست ها .
