دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
هزاران اسب سپید
به سنگ ساحل مغرب شكست زورق مهر،
پرندگان هراسان، به پرس و جورفتند .
هزار نيزه زرين به قلب آب شكست .
فضاي دريا يكسره به خون و شعله نشست .
به ماهيان خبر غرق آفتاب رسيد .
نفس زنان به تماشاي حال او رفتند !
ز ره درآمد باد،
به هم بر آمد موج،
درون دريا آشفت ناگهان، گفتي
هزاران اسب سپيد از هزار سوي افق،
رها شدند و چو باد از هزار سو رفتند !
نه تخته پاره زرين، كه جان شيرين بود؛
در آن هياهوي هول آفرين رها بر آب !
هزار روح پريشان به هر تلاطم موج،
بر آمدند و به گرداب فرو رفتند !
لهيب سرخ به جنگل گرفت و جاري شد .
نواگران چمن از نوا فرو ماندند .
شب آفرينان بر شهر سايه افكندند .
سحر پرستان، فرياد در گلو، رفتند !
"فریدون مشیری"
سه شنبه نوزدهم آبان 1388
تفاوت دو نسل
آنان كشته مي شدند تا مردم زنده بمانند !
اجرشان را هم پيش خدا مي دانستند!
اينان مردم را مي كشند تا خود و اربابشان زنده بمانند!
دستمزدشان را هم اربابشان مي دهد!
هردو گروه ولي نامشان يكي است!
اما اين ها كجا و آن ها كجا !!!؟
پنجشنبه چهاردهم آبان 1388
چند خبر
انگار همين ديروز بود؛
كه ضد انقلاب ها انقلابي ها را مي زدند!
ديروز هم مي زدند!
آنروز هم ملت عكس شاه خائنشان را پاره مي كردند!؟
اگر تاريخ دارد تكرار مي شود؛
چه چيزهايي را كه بايد ببينيم!
سه شنبه پنجم آبان 1388
در كوهي بلند
بالباس سفيد
تاريك سرد
در غاري
كنار آتش
رو به ستاره ها
كاش مي شد شبي خوابيد
باري ديگر!
بس بود ديگر!
زندگي براي من!
دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388
وقتي كه تو را تهديد مي كنند؛
يعني
از تو مي ترسند!
"زرتشت"
جمعه بیستم شهریور 1388

شب ۲۱
مسجد عتيق شيراز
عجب صفايي داشت !
جاي دوستان خالي بود؟
شايد هم براي بعضي خالي نبود!
به هر حال از همه ي دوستان عزيز التماس دعا دارم!
چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388
واينك
چشم ها باز مي شود
ومي بيند ؟!
آن روي سكه را
تا شايد ؟!
نپسندد اين ضرب ها را !
وشايد هم در حيرتي بزرگ
انگشت به دندان باقي بماند!
دوشنبه بیست و نهم تیر 1388
عيد مبعث مبارك

عيد مبعث بر امام زمان ( عج)
و پيروان راستينش
وشما دوستان عزيز مبارك باشد!
اي كاش امام خميني (ره) بودند و به ايشان هم
تبريك مي گفتم !
چقدر جاي خالي او اين روزها احساس مي شود!
سه شنبه چهارم فروردین 1388
عید وسال نو مبارک
عید نوروز وسال نو را به همه دوستان عزیز خصوصا آنانی که برگشته اند،
تبریک می گم ان شاءاله سال خوبی را تجربه کنیم !
چند روزی نیستم وقتی برگشتم به همه ی عزیزان سر می زنم!
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
در حسرت دوست
یک روز، دیگر خواهد آمد که بیایی از دور !
شاید آن روزمن با حسرت دیدار تو رفته باشم !
ولی امروز به یاد آن روز اشکم جاریست ،
تا شاید
یادی از من کرده باشی آن روز
یا شبی
اشک های من ها بارانی شود ،
ببارد !
بر یاران تو در آن روز ها !
تا بدانند
چه بسیار کسانی در انتظار روی تو ،
گریستند بسیار!
تا قدر اشک شوق دیدن تو را بدانند!
بسیار بسیار!
